تبلیغات
خبرهای جالب و گلچین شده ی روز - سه داستان جالب و خواندنی!!
 
خبرهای جالب و گلچین شده ی روز
شغل پسر کشیش...
کشیشى یک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسیده بود که فکرى در مورد شغل آینده‌اش بکند. پسر هم مثل تقریباً بقیه هم‌سن و سالانش واقعاً نمی‌دانست که چه چیزى از زندگى می‌خواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت .
یک روز که پسر به مدرسه رفته بود ، پدرش تصمیم گرفت آزمایشى براى او ترتیب دهد . به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روى میز او قرار داد : یک کتاب مقدس، یک سکه طلا و یک بطرى مشروب .
کشیش پیش خود گفت : « من پشت در پنهان می‌شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید . آنگاه خواهم دید کدامیک از این سه چیز را از روى میز بر می‌دارد . اگر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش خواهد شد که این خیلى عالیست . اگر سکه را بردارد یعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نیست . امّا اگر بطرى مشروب را بردارد یعنى آدم دائم‌الخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارى دارد .»
مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت . در خانه را باز کرد و در حالى که سوت می‌زد کاپشن و کفشش را به گوشه‌اى پرت کرد و یک راست راهى اتاقش شد . کیفش را روى تخت انداخت و در حالى که می‌خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روى میز افتاد . با کنجکاوى به میز نزدیک شد و آن‌ها را از نظر گذراند .
کارى که نهایتاً کرد این بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد . سکه طلا را توى جیبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و یک جرعه بزرگ از آن خورد . . .
کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت : « خداى من! چه فاجعه بزرگی ! پسرم سیاستمدار خواهد شد.
 
مدیر و مهندس
 
 مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:
"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"  
مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴ﹾ ۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱ﹾ ۳۷ هستید.
مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید
مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟"
مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.
مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"
مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند. اطلاعات دقیق هم به دردتان نمیخورد!
  
بیمارستان
 
 مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل".
چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج می شود. مرد نفسش را در سینه حبس می کند. دکتر به سمت او می رود. مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند...
دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده. ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم... باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی، روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی... اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده...
با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد. سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.
با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد.
!!!!!!دکتر: هه! شوخی کردم... زنت همون اولش مُرد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 مرداد 1396 ساعت 22 و 05 دقیقه و 14 ثانیه
I was recommended this website by my cousin. I am not sure whether this post is written by him as nobody
else know such detailed about my difficulty. You're wonderful!
Thanks!
سه شنبه 20 تیر 1396 ساعت 20 و 00 دقیقه و 44 ثانیه
Precisely what I was looking for, thank
you for posting.
سه شنبه 20 تیر 1396 ساعت 19 و 57 دقیقه و 34 ثانیه
Precisely what I was looking for, thank
you for posting.
سه شنبه 6 تیر 1396 ساعت 02 و 11 دقیقه و 02 ثانیه
Whats up very nice website!! Guy .. Beautiful .. Amazing
.. I'll bookmark your website and take the feeds also?
I am happy to seek out a lot of helpful info here in the publish, we'd like work out extra techniques on this
regard, thank you for sharing. . . . . .
جمعه 26 خرداد 1396 ساعت 21 و 32 دقیقه و 56 ثانیه
Piece of writing writing is also a fun, if you be familiar with afterward you can write otherwise it is complicated to
write.
پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت 20 و 23 دقیقه و 54 ثانیه
I always emailed this webpage post page to all my associates, for the reason that if like to read it after that my friends will
too.
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 ساعت 20 و 12 دقیقه و 44 ثانیه
I blog frequently and I truly thank you for your
content. Your article has truly peaked my interest.
I am going to book mark your blog and keep checking for new information about once
per week. I opted in for your RSS feed as well.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




این وبلاگ در راستای ارائه اخبار و مطالب جالب توجه بنا نهاده شده است. امیدواریم با ارائه نظرات کارآمد ما را در توسعه این امر یاری سازید.

مدیر وبلاگ : مهرداد زارعی
نویسندگان
نظرسنجی
دوست دارید چه مطالبی در وبلاگ قرار بگیرد؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :