تبلیغات
خبرهای جالب و گلچین شده ی روز
 
خبرهای جالب و گلچین شده ی روز
دیگر گذشت آن زمانی که بازیکنان فوتبال برای حضور در تمرین های باشگاهی از وانت و موتور استفاده می کردند؛ این روزها اگر سری به محل تمرین تیم های فوتبال کشورمان بزنید با دیدن انواع و اقسام ماشین های لوکس هوش از سرتان می پرد؛ آن قدر که بی خیال صحبت کردن با بازیکنان محبوبتان می شوید و همه هوش و حواستان را به اتومبیل آخرین مدلش می دهید.

این اتفاق از زمانی افتاد که تعداد صفرهای مبلغ قراردادهای بازیکنان کم کم زیاد شد و بازیکنان فوتبال با خریدن ماشین های آخرین مدل، به نوعی کری خوانی را از زمین مسابقه به بحث ماشین و ماشین بازی هم کشاندند؛ با ورود ماشین های خارجی به ایران بازیکنان فوتبال علاقه عجیبی به خرید این خودروها از خود نشان دادند.

علیرضا نیکبخت واحدی و حامد کاویانپور را می توانیم به عنوان سردمدار این بازیکنان معرفی کنیم. آنها با واردکردن آئودی های آخرین مدل از دوبی به تهران چشم هر رهگذری را در خیابان ها خیره می کردند. حالا اما شرایط فرق کرده و برای بازیکنان فوتبال دیگر حتی داشتن یک بنز آخرین مدل هم قانع کننده نیست؛ برای اهمین در پارکینگ خانه بیشتر آنها، دو یا چند ماشین مدل بالا دیده می شود که در بیشتر موارد یکی از آنها گوشه پارکینگ در حال خاک خوردن است.
در ادامه میتوانید فوتبالیست ها و اتومبیل هایشان را ببینید...
.
.
.


ادامه


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
•    بالاترین سرعت ثبت‌شده عطسه 165 کیلومتر در ساعت است.
•    انگشت شست یکی از مهمترین عناصر بدن است زیرا اسکلت بدن را متعادل کرده و به دارنده آن این امکان را می‌دهد که به جلو حرکت کند و اگر نبود موقع راه رفتن زمین می‌خوردیم.
•    بدن انسان حدود 6/5 لیتر خون دارد. این 6/5 لیتر خون هر سه دقیقه یکبار سه مرتبه در کل بدن گردش می‌کند. در یک روز، خون بدن حدود 19،000 کیلومتر حرکت می‌کند.
•    بدن انسان به طور متوسط مقدار کافی: سولفور برای کشتن کک‌های روی بدن سگ، کربن برای ساختن 900 مداد، پتاسیم برای آتش زدن یک توپ اسباب‌بازی، چربی برای درست کردن 7 قالب صابون، فسفر برای ساختن 2200 سر کبریت، و آب برای پر کردن یک تانکر 10 گالنی دارد.


موارد بیشتر و جذاب تر


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مورچه هر روز صبح زود سر کار می رفت و بلافاصله کارش را شروع می کردبا خوشحالی به میزان زیادی تولید می کرد
رئیسش که یک شیر بود، ازاینکه می دید مورچه می تواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متعجب بود
بنابر این بدین منظور سوسکی را که تجربه بسیار بالایی در سرپرستی داشت و به نوشتن گزارشات عالی شهره بود، استخدام کرد
اولین تصمیم سوسک راه اندازی دستگاه ثبت ساعت ورود و خروج بود
او همچنین برای نوشتن و تایپ گزارشاتش به کمک یک منشی نیاز داشت
عنکبوتی هم مدیریت بایگانی و تماسهای تلفنی را بر عهده گرفت

شیر از گزارشات سوسک لذت می برد و از او خواست که نمودارهایی که نرخ تولید
را توصیف می کند تهیه نموده که با آن بشود روندها را تجزیه تحلیل کند
او می توانست از این نمودارها در گزارشاتی که به هیات مدیره می داد استفاده کند
بنابراین سوسک مجبور شد که کامپیوتر جدیدی به همراه یک دستگاه پرینت لیزری بخرد
او از یک مگس برای مدیریت واحد تکنولوژی اطلاعات استفاده کرد

مورچه که زمانی بسیار بهره ور و راحت بود،
از این حذ افراطی کاغذ بازی و جلساتی که بیشترین وقتش را هدر می داد متنفر بود
شیر به این نتیجه رسید که زمان آن فرا رسیده که شخصی را به عنوان مسئول واحدی
که مورچه در آن کار می کرد معرفی کند
این سمت به جیر جیرک داده شد.
اولین تصمیم او هم خرید یک فرش و نیز یک صندلی ارگونومیک برای دفترش بود
این مسئول جدید یعنی جیر جیرک هم به یک عدد کامپیوتر و یک دستیار شخصی
که از واحد قبلی اش آورده بود، به منظور کمک به برنامه بهینه سازی استراتژیک
کنترل کارها و بودجه نیاز پیدا کرد
اکنون واحدی که مورچه در آن کار می کرد به مکان غمگینی تبدیل شده بود که دیگر هیچ کسی در آن جا نمی خندید و همه ناراحت بودند
در این زمان بود که جیر جیرک، رئیس یعنی شیر را متقاعد کرد که نیاز مبرم به شروع یک مطالعه سنجش شرایط محیطی وجود دارد
با مرور هزینه هایی که برای اداره واحد مورچه می شد،
شیر فهمید که بهره وری بسیار کمتر از گذشته شده است

بنابر این او جغد که مشاوری شناخته شده و معتبر بود را برای ممیزی و پیشنهاد راه حل اصلاحی استخدام نمود
جغد سه ماه را در آن واحد گذراند و با یک گزارش حجیم چند جلدی باز آمد،
نتیجه نهایی این بود: تعداد کارکنان زیاد است

حدس می زنید اولین کسی که شیر اخراج کرد چه کسی بود؟
مسلماً مورچه؛ چون او عدم انگیزه اش را نشان داده و نگرش منفی داشت.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید، شما چکار می‌کنید؟

فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.

مرد پرسید: شماها چکار می‌کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوندی را برای بندگان می‌فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته‌ای بی کار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بی کارید؟
فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب می‌دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند “خدایا شکر”





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
استیلی پس از توقف برابر نفت گفت: "اگر با رفتن من پرسپولیس درست شود می‌روم."
پـ نـ پـ با رفتنت رویانیان اندوهگین میشه و میگه: "نرو! تو هم نمی تونی مثل من دووم بیاری! نرو!"
پـ نـ پـ با رفتنت پرسپولیس میشه تیم دوازدهم جدول و در همون هفته های سیزدهم چهاردهم بی خیال قهرمانی میشه!
***
استیلی پس از توقف برابر نفت گفت: "امشب فکرهایم را می‌کنم!"
سئوال: استیلی در مورد استعفا دادن می خواد فکر کنه؟!
پـ نـ پـ می خواد کاندیدای ریاست جمهوری بشه، می خواد فکر کنه احساس تکلیف کرده یا نه!
پـ نـ پـ از بارسلونا اومدن ازش خواهش می کنن سرمربی تیمشون بشه می خواد فکر کنه بره یا بمونه!
پـ نـ پـ اومدن خواستگاریش می خواد تصمیم بگیره بعله رو بگه یا نه!
***
استیلی گفت: "متاسفانه فقط نتوانستیم به 3 امتیاز دست یابیم."
سئوال: مگه 3 امتیاز مهمه؟!
پـ نـ پـ تعداد پرتاب های اوت دستی و مقدار شعارهای داده شده بر علیه سرمربی و گرفتن جام اخلاق مهمه!
پـ نـ پـ مهم اینه که تا اخراجت نکردن استعفا ندی و سرمربی بمونی!
***
استیلی سوشا مکانی را ستاره بازی این تیم مقابل نفت خواند و گفت: "قطعا اگر مکانی نبود ما سه امتیاز مسابقه را به دست می آوردیم."
سئوال: الآن تقصیر استیلی بود که پرسپولیس نتونست نفت رو ببره؟!
پـ نـ پـ تقصیر سرمربی نفت بود که سوشا مکانی رو بازی داد.
پـ نـ پـ تقصیر سوشا بود که به جای اینکه شرایط بحرانی پرسپولیس رو درک کنه و گل بخوره هی شوت های بازیکن ها رو می گرفت!

***
استیلی گفت: "من هم پرسپولیس را دوست دارم و اگر به من بگویند برو آن را روی چشم می گذارم و می روم."
پـ نـ پـ اگه گفتن برو بگو من همین جا می مونم و جایی نمی رم!
پـ نـ پـ اگه گفتن برو بگو نمی رم؛ می تونین با زور منو بندازین بیرون!
پـ نـ پـ اگه گفتن برو بگو: "منکه به این خوبی سرمربی گری می کنم برات؛ منکه این همه تساوی و باخت میارم برات، بذارم برم؟!"

***
استیلی همچنین گفت: "امشب باید فکر کنم؛ در جلسه ای که طی روزهای آینده با آقای رویانیان خواهم داشت شاید تصمیمات دیگر اتخاذ کنم."
سئوال: تصمیم اتخاد کنه که استعفا بده؟!
پـ نـ پـ تصمیم بگیره رویانیان مدیرعامل پرسپولیس بمونه یا نه!
پـ نـ پـ تصمیم بگیره کفاشیان رو اخراج کنه یا نه!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی کاری خسته و کسل شده بودند.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک.
همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن .. یک .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد، خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد، اصالت در میان ابرها مخفی شد، هوس به مرکز زمین رفت، دروغ گفت زیر سنگ پنهان می شوم اما به ته دریا رفت، طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتاد و نه … هشتاد … و همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود نمی توانست تصمیم بگیرید و جای تعجب نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است، در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نود و پنج … نود و شش. هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یک بوته گل رز پنهان شد.

دیوانگی فریاد زد دارم میام. و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و بعد لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود، دروغ ته دریاچه، هوس در مرکز زمین، یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق و از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت در گوش هایش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.
دیوانگی شاخه چنگک مانندی از درخت چید و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای دست کشید عشق از پشت بوته بیرون آمد درحالی که با دستهایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند او کور شده بود! دیوانگی گفت من چه کردم؟ من چه کردم؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم؟ عشق پاسخ داد تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کمکم کنی می توانی راهنمای من شوی.
و اینگونه است که از آنروز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره همراه اوست! و از همانروز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند …





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 36 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


این وبلاگ در راستای ارائه اخبار و مطالب جالب توجه بنا نهاده شده است. امیدواریم با ارائه نظرات کارآمد ما را در توسعه این امر یاری سازید.

مدیر وبلاگ : مهرداد زارعی
نویسندگان
نظرسنجی
دوست دارید چه مطالبی در وبلاگ قرار بگیرد؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :